
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه یا دلم گوله چشای روشنش روخورده باشه
اما نه گذشتو دیدم دله من دیوونه تر شد به تو گفتمو دلت از قصه من با خبر شد
آخ که چه لذتی داره نازه چشماتو کشیدن رفتنه یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
می دونم دوسم نداری مثه روزای گذشته من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این نوشته
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اما روح من یه دریاست پره از موجو طلاطم ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
+ نوشته شده توسط فرایزد در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
9:58 |

