نه بابا نمردیمو دیدیم این شارود یه جای با صفا داشته باشه.
آخه روز اولی که شارود قبول شدم هی این جماعت شاروتی می گفتن آبشاره شارود فلانه وبلانهو اینا.مام که فکر می کردیم آبشارش عینهو آبشارای دهاتمون جاودان آباده وحداقل 20،30 متری ارتفاع داره و آبشم زیاده یه روز با بچه ها گفتیم که بریم آبشاره شارودم ببینیم تا حداقل ندیده از دنیا نریم.خلاصه انداختیم تو جاده ی بقول خودشون سلامتی(از لحاظ سلامتی نه ...) وشخله کردیم(حرکت کردن ،کلمه ای کاملا نیشابوری)به سمت آبشار.بعد نیم ساعت رسیدیم.آقا چشمتون روز بد نبینه.آبشارو که دیدیم کفه بچه ها بریده بود از عظمت و اینا.تو دلم گفتم بار خدایا!اگه این آبشاره اونایی که تو قلعه ی ما هسته پس چی هسته؟؟لابد زنگ لاچو (کلمه ای شاروتی بمعنای چاقاله )هسته!!
این ملت به ظاهر زرنگ نامردی نکرده بودن یه شلنگ انداخته بودن بالای کوه و واش کرده بودن به حساب خودشون آبشار داشتن .جالبیش این بود که خیلیم باهش حال می کردن.مام که بچه ی قلعه بودیمو ساده سرمونو شیره مالیدن.انم کیا؟؟؟ببینید کارمون به کجا رسیده
خلاصه ازون موقع پشت دستمو داغ زدم تا دیگه به حرف این جماعت گوش نکنم. بعدها دیدیم این ملت نا صدیق دارن جنگل ابر،جنگل ابر می کنن.گفتم جون مادرتون ما یکی رو بی خیال شین.اگه جنگلتونم مثه آبشارتون باشه ول معتلیم .خلاصه با اصرار بچه ها و اینا وچون همکلاسیای جنس مادینه هم داشتن میومدن (و مام که رو بعضی شون غیرت داشتیم) یه وظیفه ی شرعی که واجب عینی دونستم که بریم.بماند که یه بنده خدایی شیر پاک خورده از جنس مادینه که باعث و بانی اردو بود خودش موش دووندو سره دخترامونو گرد کردو اومدن جنس نرینه ام کنسل شدو پره ماروهم وا کرد(بگم اخه خدا چی کارت کنه که هیچ سودی جز منفعت نداری)
خلاصه جمعه انداختیم رفتیم با برو بچز.اول جاده که اونقدر دول لخت (گردوخاک، کلمه ای نیشابوری) بود که با خودم گفتم باز رفته تو پاچم ولی بعد که رسیدیم دیدم نه جای باحالیه .دیدم میشه بازم به حرف شارودیا اعتماد کرد.
جاتون خالی.به قول بنده خدا : به یک بار دیدنش می ارزد.
توجه: چش اونایی که بهم زدن و نیومدن درآد نه اونایی که می خواستن بیانو سرشون گرد شد !!!؟


