تبليغاتX
فقط بیا تو
واکنش‌های اعتراض‌آمیز ایرانیان نسبت به ارائه چهره‌ای خشن از ایرانیان باستان در فیلم «۳۰۰» همچنان ادامه دارد اما هنوز بسیاری از ایرانیان به‌ویژه هم‌میهنان داخل ایران از محتوای فیلم آگاهی دقیقی ندارند. امروز می خوام مطلب مختصری از این فیلم براتون بذارم.

داستان ۳۰۰ در واقع ساخت دوباره‌ای است از فیلمی که در سال ۱۹۶۲ ساخته شده و «سیصد اسپارتی» نام دارد. این فیلم اتفاقاً یک جنبه‌ی تاریخی داشت چون داستان جنگ ترموپیل در ۳۸۰ پیش از میلاد را بیان می‌کرد که قشون خشایارشاه تصمیم گرفتند یونان را فتح کنند. این نبرد از نظر استراتژیکی برای یونانی‌ها بسیار مهم بود زیرا به آنها اجازه داد که لشکر ایران را برای چند روز یا چند ساعت متوقف. این توقف موجب شد تا تمام اقوام یونانی بتوانند با یکدیگر همبستگی پیدا کنند و علیه قشون ایران تقریباً مقاومت نشان بدهند. فیلم «۳۰۰» که دومین فیلم زاک اسنایدر است با آن فیلم نسبتاً فرق دارد. از این لحاظ که داستان آن بر اساس داستان کتاب فرانک میلر به نام «۳۰۰» است و پرسوناژهایی که در این کتاب درباره‌‌شان صحبت می‌شود بعضی مانند خشایارشاه و لئونیداس، تاریخی هستند اما پرسوناژهای دیگر مثل همسر لئونیداس، گورگو یا پرسوناژهای تقریباً هیولامانندی که در این فیلم نشان می‌دهند اصلاً جنبه‌ی تاریخی ندارند

خیلی‌ها بر این باورند که این فیلم از لحاظ به تصویر کشیدن ایرانی‌ها توهین‌آمیز است یا دست‌کم منصفانه نیست.حال ببینیم ایرانی‌ها در این فیلم چگونه نشان داده شده‌اند که به نظر نامنصفانه می‌آید؟

 مثلاً خود خشایارشاه یک پرسوناژ بی‌مو است؛ خوش‌تیپ است! ولی خب اصلاً شبیه به آن خشایارشاهی که ما در تخت‌جمشید می‌بینیم نیست. یا گارد جاویدان مانند یک مشت هیولا هستند. حیوانات عجیب و غریبی در فیلم می‌بینیم که اصلا جنبه‌ی تاریخی ندارد و به نظر من شاید از این لحاظ خیلی‌ها ناراحت شدند که چرا اینها سعی نکرده‌اند یک فیلم تاریخی درست کنند. اما باید بگویم که اگر انتقادی می‌خواهند بکنند، نه از خود فیلم، بلکه از فرانک میلر و کتاب «۳۰۰»‌ باید بکنند که در سالهای ۱۹۹۹ یا ۱۹۹۸ منتشر شد. از این کتاب شاید بشود انتقاد کرد وگرنه خود فیلم اصلاً جنبه‌ی سیاسی نداشته است. داستان «۳۰۰» و به‌ویژه «۳۰۰ اسپارت» جزو پروژه‌ای بودند که خود کمپانی وارنر برادرز در ۱۹۹۹ می‌خواست فیلمی بر اساس آنها درست کند ولی ماخذ این داستان کتاب استیون پرسفیلد بود به نام Gates of Fire. کتاب به همین نکته‌ی یونان اشاره دارد که ارتش خشایارشاه آنجا مجبور شده علیه این ۳۰۰ نفر بجنگند. این کتاب یک جنبه‌ی تاریخی دارد، ولی داستان خود کتاب فرانک میلر اصلاً جنبه‌ی تاریخی ندارد. می‌توانیم درک کنیم که اگر فردی علاقمند به تاریخ ایران باشد شوکه می‌شود که در اين داستان، ایرانیان باستان را به این صورت نشان می‌دهند.

حال خود قضاوت کنید ونظر بدید ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط فرایزد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 19:37 |

سلام دوستان عزیز

پیشاپیش سال نو رو به همه ی دوستان عزیز تبریک میگم

90 فیلم سینمایی در ایام نوروز از شبكه‌های تلویزیونی پخش می‌شود كه از این میان 14 اثر ایرانی است. اسامی و زمان فیلم های سينمايي که قرار است پخش شوند، بصورت زیر است...

 

/ شبکه یک /
ساعت پخش: 16:00


فیلم های ایرانی: اینجا چراغی روشن است، وقتی همه خواب بودند
فیلم های خارجی: ماشین‌ها، مادر را از قطار پیاده كن، وكیل هادساكر، ورطه، توفان در جامائیكا، هیات منصفه فراری، سیاه و سفید، اتاق امن، استالین گراد، تعقیب در شاهراه، دیوید كاپرفیلد
.................................................
/ شبکه دو /
ساعت پخش: 23:30


فیلم های ایرانی: بید مجنون، مجردها
فیلم های خارجی: در راه خانه، دشت باز، شمشیر بدون سایه، معجزه برن، سواركاری به نام مرگ، شینوبی، ایتالیایی، سوفی شل، روزهای شكوه، تیغ پنهان، پنج كودك و آن، بلوك 12، مامور مالیات و پول همه چیز نمی‌شه
.................................................
/ شبکه سه /
ساعت پخش: 15:20


فیلمهای ایرانی: چند می‌گیری گریه كنی؟ و به نام پدر
فیلم های خارجی: بازی مرگ، نارینا، الماس خونین، پسر اژدها سوار، غریبه در شهر، پسران پرواز، سیاهچاله و اژدها، برمودا‌، حق‌السكوت، تیغه‌های جادویی، عشق نابرابر
.................................................
/ شبکه چهار /
ساعت پخش: 17:30


فیلم های ایرانی: باغهای كندلوس، یك بوس كوچولو
فیلمهای خارجی: بینوایان، شارلوت گری، جنگجوی حرفه‌ای، آخرین تدوین، ویدوك، راز گالیندز، روزنامه، یكشنبه طولانی نامزدی، قهرمانان، ناپولی، كلبه حصیری، نیكیفور، ریو، غرغروها
.................................................
/ شبکه تهران /
ساعت پخش: 14:30


فیلم های ایرانی: زیارت، قتل آن لاین، زن بدلی، چكمه‌های استالین
فیلم های خارجی : گل، اگه میتونی منو بگیر، راب بی‌هود، شبی در موزه، پلنگ صورتی، تاریكی، خانه خنجرهای پران، كلك تو كلك، محافظ، افسانه، دیوار آتش
.................................................
/ سیمای استان ها /
فیلم های خارجی: بازرس مورداك، داستان زندگی، شاهد اعظم، بوی گل سربی، آدم‌كشها، هفت شمشیر، افسانه، تاریكی، اگه میتونی منو بگیر

امیدوارم که بتونین حتما ببینین

+ نوشته شده توسط فرایزد در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 8:32 |

سلام دوستان عزیز بوی عید داره میاد این بو رو می تونین از شلوغی تو خیابونا بشنوین.

می دونم بشدت دنباله مد لبس وایناین برا همین امروز یه عکس از یه دختر خوش تیپ (به حساب خودش) میذارم ظاهرا امسال اینجوری مده .

این عکسو یکی از دوستان از تو یکی از اتوبوسای دهاتمون(جاودان آباد) گرفته . 

 

+ نوشته شده توسط فرایزد در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 5:47 |
آقا (خانم) به اینجام رسیده . به اینجا که نه یکم بالا تر، فکر کنم اینجا، شایدم اینجا، اره دقیقا همون جا.

می گی چرا ؟چون...، چون... ،چونکه رو هرکی دست می ذاری صاحب داره. چه صاحبی هم داره بی خیال. اصلا دوره زمونه عوض شده امون از این دختر پسرای شیطون.

مثلا دختره اصغر آقا بغالی سر کوچه خوابگامون تو شاروت(شاهرود)

دختره اکبر آقا قصاب همسایه دیوار به دیوار خوابگاه 

دیگه آماره همکلاسیوو ... اینارو نمی دم که سرت سوت میکشه 

 چرا یکی رو ما دست نمی ذاره ما دلمون محض خنده خوش باشه. ای بابا،شایدم یکی گذاشته که بقیه جرات نمی کنن بذارن.خدا بخیر کنه معلوم نیست دیگه اون باز کیه؟؟؟

خلاصه دوستان بخورید وبیاشامیدو ... ولی اصراف نکنید. بدونیدکه خیلیاهم (مثه ما)حتی تو کف رفتن تو کافی نت با یه دختر وخوردن یه چایی با اوونن.(بد جوری تو کویرم )

نامردی نکنین مارم یاد کنین.

من دارم میرم نیشابور یه پروجه جدید دارم خدا کنه این یکی جواب بده .(ینی طرف صاب نداشته باشه)

خلاصه اگه یه شیرزنی (نه پیرزن)خواهشا ازنوع غیر لاشی وتک پر (اره داداش اشتها زیاده) پیدا شد خواست رو ما دست بذاره تو قسمت نظرات نظر بده . 

چاکره همه ی بروبچ صنعتی شاکسفورد (شاهرود) ،نیمه صنعتی ازنوع فنی حرفه ای، نا صنعتی از نوع آزادش،خلاصه همه  کی وچی هستیم.

موفق باشید.

سی یو تک تک

فرایزد

 

 

+ نوشته شده توسط فرایزد در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 12:32 |
جودی جان بخدا من زیاد بلد نییم نیشابوری اخطلاط کنم.

یه چار پن کلمه در حده مبتدی نه تیم ملی.

دلم خیلی برای روزایی که با تو وبرو بچ برا ..ی و..ا کار می کردیم تنگه .

فقط می تونم برا پایان بگم :

با پلخمونه نگاهت چغوک دلمو زیی

موفق باشی .

+ نوشته شده توسط فرایزد در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 12:2 |
سلام دوستان امروز این پست مطلب و می ذارم تا هرکی هرچی خواست(اعم از انواع برنامه ها آهنگ ها و...) تو قسمت نظرات بذاره تا رو وبلاگ بذارم یا به امیلش بفرستم. 

+ نوشته شده توسط فرایزد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 10:2 |
بدین وسیله از کلیه دوستان محترم گروه معماری(بخصوص عمو معمار گله خودم) که عکسشان بدون اجازه در وبلاگ قرار گرفت عذرخواهی می شود امیدوارم که اینجانب را ببخشند .
+ نوشته شده توسط فرایزد در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 19:32 |
golzargolzar

mahgol

+ نوشته شده توسط فرایزد در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 15:29 |
 

در پی این اعتراض که از ساعاتی پیش شروع  شده دانشجویان این رشته به نداشتن استاد دکتری اعتراض کردند.دانشجویان مذکور ضمن نشستن در تالار اصلی دانشگاه خواستار گفتوگو ورایزنی با ریاست محترم دانشگاه و بررسی مشکل فوق  هستند.

 

 

ax

 

 

ax

+ نوشته شده توسط فرایزد در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 15:4 |
 

 2 آهنگ زيبا از خواننده خوش صدا ' مهناز '  با همكاري گروه  'نئورین'

به همراه توضيحات درباره اين گروه

حتما دريافت كنيد !

 

مهناز (ديوونتم)

مهناز - ديوونتم (Trance house)

 

گروه نئورین در اواسط سال 2005 توسط دو نفر از آهنگسازان موسیقی الکترونیک به نام "کوشان حداد و مهران عباسی" تشکیل شد و با هدف ایجاد سبکی متفاوت در ایران شروع به کار کرد .قابل ذکر است که مهران و کوشان قبل از آغاز کار نئورین در تهیه آلبوم " چشمات نبند " به خوانندگی " سهیل سلیمی " با هم همکاری داشتند و کوشان در حال حاضر در گروه Parilla و مهران در گروه Rayka مشغول کار هستند . اولین کار گروه نئورین با ریمیکس یکی از آهنگهای معروف ترنس اروپا به نام " Neverland " به خوانندگی " Kate Lesing " به صورت مسابقه ریمیکس از کمپانی " VIP ZONE " بود که از هزاران ریمیکس از سرتاسر جهان مقام " نهم " رو کسب کرد که 22 آهنگ از برترین آهنگهای ریمیکس شده به صورت CD به نام " Neverland 22 Golden Remixes " وارد بازار موسیقی اروپا شد ، آغاز شد .

بعد از مدتی گروه نئورین با ریمیکس یکی ار آهنگهای گروه پاریلا دومین کار خود را آغاز کرد مدتی بعد مسابقه ریمیکس دیگری از کمپانی " VIP ZONE " باعث شد همکاری سومی بین مهران و کوشان به وجود بیاد که در نتیجه از 300 ریمیکس انتخواب شده مقام چهارم اروپا رو کسب کردند .

در خلال این کارها گروه نئورین تصمیم گرفت تا با همکاری یکی از خواننده های حرفه ای ایران سبکی نو رو به وجود بیاره ، اسم این کار " تو این میدونی " هست که به خوانندگی خانم " مهناز . غ " بود و تنظيم سهيل سليمي و آرمين و كوشان و پاكزاد بوده که این کار در مهرماه 85 به اتمام رسید  

+ نوشته شده توسط فرایزد در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 12:21 |
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .
راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!
اي خدا مي شود بازهم به ما بالهايمان را بدهي...
+ نوشته شده توسط فرایزد در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 18:16 |
عکس های جشنواره فجر 
+ نوشته شده توسط فرایزد در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 18:15 |

آلبوم جديد و بسيار زيباي ' محشر (دي جي مريم) ' به نام 'محشر'

آلبومش واقعا مثل اسمش محشره ! حتما دريافت كنيد !

  من محشرم

ديو  (زلزله)

نميدونم

دختر شاه پریون

دریایی

هوای رفتن

میکس

+ نوشته شده توسط فرایزد در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 11:30 |
 

 
اصطلاحاتی که در زبان عامه مشهد مورد استفاده قرار میگیرد را می نویسم امیدوارم مورد استفاده عموم قرار بگیرد
اولین کلمه ای که معمولا مشهدی ها را با این کلمه می شناسند کلمه  یَرِه  می باشد
یَره= از این کلمه برای مخاطب قرار دادن افراد استفاده می شود که مترادف آن در زبان عامیانه کلمه آهای  می باشد البته در امروزه بیشتر در موارد خاصی از این کلمه استفاده می شود به عنوان مثال در هنگام تعجب گفته می شود نِه یَره  یعنی جدی اینجوریه!
 یابرای مخاطب قرار دادن کسی گفته می شود هو یره نگاه کن
و یا گفته می شود هو یره کجا مِخِی بِری
البته بعضی افراد به جای کلمه یره از کلمه یَرِگِه هم استفاده می کنند که دقیقا هم معنی کلمه یره می باشد
یک شعر قدیمی مشهدی هست که میگه:
آی یَره یَره یَره      یارُم کَله پا مِره
 
چوغوک:گنجشک
کِلپَسه:مارمولک
چوخ:گوشه-کنار دیوار-به عنوان مثال
 چوخ خِنِه یعنی گوشه دیوار خانه یا همون سه کنجی اتاق
خِفتی:گردنبند-سینه ریز
چوری:النگو
مو مُخام بُرُم بخوابُم
خِسته رِفتُم
 
یا رضا
یه روز دٍلُم بدجوری گِرفته بود            
                                  بوته غصه و غم تو دِلُم شکفته بود
توچِشام سیل اشک موج مِزِدش     
                                  انگاری آروم از چِشام رِفته بودش
با خودُم داد مِزِدُم که چرا تِنها شُدُم  
                                  یک گوشه نِشستُمُ وبی صِداشُدُم
توهَموحال وهواکه غرق فکر بودُم    
                                 دیدُم که زیر لب مشغول ذکر بودُم
نمِرفت از لب مو ذکر یا رضا رضا     
                                 دِلُم خیلی گِرفته مددی یا امام رضا
مو همونوم که هر موقع دردی دِرُم    
                                 سر بر آستان رضا مِزِرُم
مُدُنم که آقا جواب مو ره مِدِ   
                                 مو که نِه هر کی بِیه جواب مِدِ
آقامان خیلی کِریمه به خدا    
                                دست بیچیره هارِه میگیره به خدا
آقانگاه نِمِکنه که سفیدی یاسیاه  
                               خوبارِه که دوست دِره امانگاه مِکِنه به بَدا
  دِلِتِ گره بزن به پنجره فولاد آقا 
                               تا که حاجتته بِکنه بِرات روا
موکه آرزومه یک روزی کِفتَرِش بُشُم    
                               میون صحن و سراش جاروکِشِش بُشُم
+ نوشته شده توسط فرایزد در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:57 |

دوستان امروز یه سری برنامه نوکیا سری ۶۰میذارم این برنامه رو گوشی خودم (۳۶۵۰)نصب کردم جواب داده

اگه برای گوشی ها و مدل های دیگه خواستین تو قسمت نظر خواهی نظر بدین 

Full Screen Caller (برنامه نمایش دهنده عکس تمام صفحه اشخاص)  
Handy Safe (برنامه نگهداری اطلاعات شخصی)  
Bcalc (برنامه ماشین حساب)  
E File Manager (برنامه کاوشگر فایل ها)  
Psiloc Space Doubler (برنامه متراکم کننده برنامه های دیگر)  
Psiloc Ir Remote Control (برنامه کنترل تلویزیون و لوازم دیگر) 
Ultra MP3 (برنامه پخش MP3) 
AL – Moazen (اذان)  
Puppet Master (برنامه کنترل کامپیوتر توسط موبایل) 
+ نوشته شده توسط فرایزد در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:14 |
خبرگزاري انتخاب، همزمان با ایام فاطمیه وسالروز شهادت فاطمه زهرا (س) گروهی از خانواده های شهدا با ارسال نامه ای به رئیس جمهور خواستار اغماض و گذشت نظام اسلامی و بازگشت شادمهر عقیلی موسیقی دان و خواننده محبوب کشورمان شدند.

بنابراین گزارش، خانواده شهدا در نامه خویش به رئیس جمهور خواستار انعطاف، گذشت و اغماض مسئولین قوه قضائیه در قبال بازگشت شادمهر عقیلی شده و از جناب آقای دکتر احمدی نژاد خواسته اند واسطه بازگشت وی گردد. در این نامه تاکید شده است که بالطبع با عفو و گذشت نظام اسلامی و بازگشت وی به موطن خویش ، همچون گذشته فرصت خواهد یافت به فرهنگ ارزشی و دینی کشور خدمت نماید.

شادمهر عقیلی به دلیل اجرا و آهنگ سازی ترانه «یاس کبود» در مصیبت شهادت ام ابیهاء فاطمه زهرا (س) محبوب خانواده های ایرانی بوده و طرفداران زیادی در داخل و خارج از کشور دارد و به دلیل اینکه عضو خانواده بزرگ شهدا می باشد توانسته در دل رزمندگان، ایثارگران و خانواده شهدا جایی برای خود باز کند.

این خواننده جوان، متولد بهمن ماه سال 1351 در تهران بوده که در یک خانواده 6 نفره بزرگ شده است و در ایام دفاع مقدس و جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران دو تن از برادرانش به مقام رفیع شهادت نائل گردیده اند.

وی از کودکی به سمت آلات موسیقی کشیده شد و با پیانو آشنا شد؛ اما در سن ده سالگی ویلن را به عنوان ساز اصلی انتخاب نمود.

عقیلی در سال 1376 به واحد موسیقی صدا و سیما رفت و در کنار موسیقی به بازیگری نیز می پرداخت. وی 4 سال قبل روانه آمریکا شد واز آن تاریخ بارها خواسته به ایران مراجعت نماید که بدلیل ترس از پیگرد های قضایی موفق به این امر نگردیده است

+ نوشته شده توسط فرایزد در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 18:8 |
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
+ نوشته شده توسط فرایزد در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 17:31 |
سلام دوستان امروز دعوت نامه سایت کلوب رو می ذارم. این سایت خیلی باحاله همه چی داره فقط کافیه عضو شی.هر کی خواست نظر بده براش می فرستم
+ نوشته شده توسط فرایزد در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 16:57 |
مولانا جلال الدین محمد بلخی مي فرمايد: آدمي نيمي ست ز جان و دل، نيمي ست ز آب و گل. آدمي از بدو تولد با چشمان خود مي بيند و گوشهايش مي شنوند و دستهايش دنيا را برايش نگه ميدارند و زبانش آن را ميچشد. و دوباره تمامي دنيا را كه از طريق بيني خود به درون مكيده است با اندكي تغيير و به وسيله تمام اين پنج جسم، پراكنده مي سازد. ولي چگونه است كه كسي رغبتي براي طلب ياري از روح خويش، براي درك بيشتر و بهتر دنياي پيرامون خود ندارد در حالي كه راهي سهل و آسان در اختيار اوست تا بتوان تمام دنيا را بدون جنگ و در حضور صلح و آرامش فتح نمود. انرژيهاي حيات بخش، در كنار باد و خاك و آب و آتش، در اطراف ما در حركتند و همواره بر همه چيز مؤثر. «اُشو» مي گويد: اگر اتم اين همه انرژي در خود دارد، هيهات انرژي دروني انسان! چه بگويم؟ از اين شعله حقير آگاهي در انسان! اگر روزي اين شعله حقير شعله ور گردد، بي ترديد سرچشمه لايزال انرژي و نور خواهد بود. همينگونه بودا، بودا و مسيح، مسيح شده است!
+ نوشته شده توسط فرایزد در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 16:56 |
از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد.. از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد.. از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!! چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!! چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!! و من تنها خدا را دوست دارم...
+ نوشته شده توسط فرایزد در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 16:52 |
سلام دوستان امروز برای شروع کار دعوت نامه سایت گوگل و می ذارم هر کی خواست نظر بده براش می فرستم
+ نوشته شده توسط فرایزد در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 16:51 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar